تبليغاتX
لذت دویدن

لذت دویدن

نبشته های یک دونده ی تنها



+ نوشته شده در  دوشنبه 28 دی1388ساعت 19:26  توسط مهیار  | 

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 19:39  توسط مهیار  | 

به علت تغییر شغل این مکان با قیمت خرید به فروش می رسد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 10:32  توسط مهیار  | 

توی خوابگاه نشسته بودم. حوصله ی هیچی نداشتم. بهتره بگم حال نداشتم. با خودم می گفتم چرا الان که مثلا وقت دارم درس نمی خونم. می گفتم تو تنبلی. این همه وقت رو هدر می دی، بعد فقط وقتی گیر می افتی فعالیت هات شدت می گیره. هی خودم رو تحقیر می کردم. مثل همون آرمانگرایی که خیلیها، وقتی یک کاری موافق طبیعتشون می کنن، ولی هنجارهای جامعه اون رو بد می دونه، خودشون رو گناهکار می دونن و هی تحقیر می کنن. می خوام اینو بگم که باید علت رو جای دیگری جست.

ناگهان فکری به خاطرم رسید. بلند شدم، لباسم رو پوشیدم (چون معمولا توی خوابگاه ما با یونیفرم مخصوص که شامل ۱ عدد شرت بدون پاچه است رفت و آمد می کنیم.). کفشهایم را همینطور. و ۱ ساعتی ورزش کردم. ۵ ک دویدم و ۳ تا ست بارفیکس*۸ و سه تا ست شنا*۴۰ رفتم.

وقتی برگشتم، انگار تحولی رخ داده باشد، باورم نمی شد. بچه های اتاق بی حال نشسته بودند و مثل همیشه وقتشون رو با خوردن چای پر می کردند. این، تحول نبود، بلکه تحول، درون من بود. تنظیم بودم. انگار لازم نبود وقت تلف کنم. از خودم و بدنم راضی بودم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 13:26  توسط مهیار  | 

از وقتی که ۱۶-۱۷ سالم بود آرزو داشتم که یک ماراتون بدوم. دیروز که به این موضوع فکر کردم٫ وحشت کردم. چون الان ۲۴ سالمه و هنوز نتونستم این کار رو بکنم.

سال اول دانشگاه یک برنامه ۱۸ هفته ای رو شروع کردم. اما وسط هاش بخاطر دلایلی قطعش کردم.

قصد دارم یک برنامه خوب انتخاب کنم. ۱۰ک متوسط یا هم ماراتون مبتدی. امشب معلوم می شه٬ باید با آرش مشورت کنم.

همزمان با برنامه٬ ترجمه اش می کنم و اینجا می گزارمش.

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 مهر1386ساعت 17:12  توسط مهیار  | 

ها ها ها ها ها ها ها

با سلام

قول نمیدم باز هم مرتب بنویسم. ولی آخه وجدانم به ام اجازه نمیده وقتی که ورزش نمیکنم یا مثلا سیگار می کشم بیام اینجا بنویسم.

دارم برای مسابقات کشوری دانشجویی دو میدانی اماده میشم. کمر بند مشکی کاراته رو هم تا یکی دو ماه دیگه می گیرم.

یکی از بهترین دوستانم رو دیروز رسما از خوابگاه انداختن بیرون. هر شب با هم  می ریم بیرون میدویم و ناراحتی هامون رو توی این دویدن خالی می کنیم البته مواظب هستیم که به خود ویرانگری شدید دست نزنیم.

اینه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

شب هم نئشه می افتم روی تخت و تا صبح به خواب عمیق میرم. در حالی که هم اتاقی هام با خواب شون مشکل دارن که یا تنظیم نیست یا خوابشون نمی بره.

دوستان برای همه تون آرزو می کنم هیچ وقت اونقدر تو دام زندگی محدود نشین که نتونین ورزش کنین.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 11:20  توسط مهیار  | 

شرایط خیلی بد شده. کشور به طرز آشکاری داره به سمت جنگ پیش میره. بوی خون و مصیبت با هم قاطی شده و توی دماغ میزنه بعضی ها خیلی حال می کنن ولی این بو بدجوری دماغ من رو اذیت می کنه.

دویدن خیلی وقتها برای من یک اعتراض بوده. اعتراض به دانشجوهایی که برای رفتن به دانشکده یا خوابگاه بیش از زمان لازم برای پیاده روی، توی هوای سرد یا گرم منتظر اتوبوس می موندن، اعتراض به شکم گنده ها، اعتراض به خاموشی، اعتراض به خودم، اعتراض به عشقم، اعتراض به هیچ چیز نگفتن و بی خیالی، اعتراض به درس، بعضی وقتها اعتراض به میل جنسی، خیلی وقتها اعتراض به زورگویی.

بد نیست برم بدوم نه برای اعتراض به جنگ، برای اینکه این بوی بد از دماغم بره بیرون و جاش هوای پاک بیاد.


 حتما با رادیو زمانه آشنا بشید. رادیو زمانه   http://www.radiozamaneh.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 14:5  توسط مهیار  | 

اخیرا عده ای سر و صدای زیادی راه انداختند و با دلسوزی فراوان از وقت و کار خودشون روی اینترنت گذشت می کنند و برای تبلیغ علیه فیلم 300 تلاش می کنند. در این باره گفتن چند نکته به نظر من لازم هست:

1- این شکل حرکت های اجتماعی بسیار قدرتمند هستند و مخصوصا در یک حکومت تمامیت گرا (توتالیتر) که سیستم پلیسی هیچ اجازه ای برای فعالیت به شما نمی دهد بسیار قدرتمند عمل می کنند(به دلیل کم هزینه و راحت بودن). حال باید دید واقعا در این زمان ما چگونه باید از این قدرت رسانه ای که به دست آورده ایم استفاده کنیم. سوال من از این افراد ساده است: کدام یک از موارد فوق برای جمع کردن امضا و انجام فلش ماب اینترنتی اولویت کمتری از فیلم 300 دارند؟
- نقض آشکار حقوق بشر در ایران
- تبعیض در قوانین علیه زنان
- تبعیض علیه اقلیت های دینی
- اعدام، سنگسار، شلاق و ...
- ممنوع بودن دسترسی به اینترنت پر سرعت
- سخنان احمدی نژاد در سازمان ملل
- موضع کشور ما در سیاست بین المللی
- هزینه ی زیاد داشتن ماشین در کشور به دلیل وجود امپراطوری پر قدرت و زورگوی ایران خودرو
- سانسور گسترده در اینترنت و نشریات (آیا می دانید چند وب سایت و کتاب در سال گذشته سانسور شده اند؟)
- انحصاری بودن رادیو و تلویزیون در دست حکومت و ممنوع بودن ایجاد رادیو و تلویزیون خصوصی
- ممنوع بودن دسترسی به شبکه های تلویزیونی جهانی
- تحت کنترل بودن خصوصی ترین قسمت های زندگی یک شخص مانند انتخاب نام بچه و انتخاب پوشش
- و خیلی مسائل دیگری که آزاد بودن در آنها کاملا بدیهی است.
بعضی ها جوابشون اینه که الان ما از نظر بین المللی در موقعیت بحرانی قرار داریم و جای این حرفها نیست. این دقیقا بنیان فکری همون عقایدی هست که باعث کشته شدن عده ی زیادی روشنفکران یا هموطنان کرد ما در زمان جنگ شد.یا . . .
این کاملا یک عقیده ی فاشیستی هست که چون ما فکر می کنیم چیزی الان مهمتره بقیه باید خفه بشن و حرفی نزنن.

2 - این فیلم یک اثر تاریخی نیست و ادعای تاریخی بودن هم نمی کند. همانطور که آمریکایی ها در فیلم هایشان همیشه روس ها را عامل ترور، خشونت، جاسوسی و . . . نشان می دهند. اینجا هم فقط یک فیلم است که خوب اگر هم تصویر بدی از ما ارائه شده تقصیر خود ماست، که بیشتر آن به مسائل اشاره شده در بالا مربوط است.
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 10:18  توسط مهیار  | 

امروز بالاخره بیدار شدم.
بعد از چندین روز بد. رخوت ، بیکاری و بیحالی و حتی امتحان کردن سیگار ، این دیوونه دونده دوباره شروع کرده.
خوب بد ریخت شدم. ماهیچه های شکمم خودشونو ول کردن و حالا یک شکم بد ریخت زده بیرون.
امروز با آرش رفتیم 2 دور زدیم. انگار دوباره زنده شدم. معنی "انسان با کار تعریف میشه" رو فهمیدم.
فقط چون هنوز دور و برای 6 و 7 صبحه ممکنه دوباره بگیرم بخوابم.
سعی می کنم نخوابم، شما هم اگه به اینجا سر زدین دیدین من خوابم بی زحمت یک ندا بدین بیدارم کنین.
پیشاپیش از لطفتون ممنونم
+ نوشته شده در  شنبه 19 اسفند1385ساعت 0:49  توسط مهیار  | 

 

این مطلب دعای سال نو  که ساینا هم توی وبلاگش گذاشته ظاهرا خیلی تلخ تر از اون چیزیه که در نگاه اول به نظر میاد. مخصوصا برای نسل ما . تا حالا از طرف ۴ تا از دوستام هر کدوم دو بار برام فرستاده شده.

شبیه به کارهای ابراهیم نبوی هست. طرف خوب خیلی چیزها رو توش جا داده.

من هم بالاخره از خوابی که حال نداشتم بخوابم بیدار شدم. تو فکر یلدا بازی هم هستم. به زودی می نویسم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 8:20  توسط مهیار  |